واژگار

چشمه

فارسی

چشمه۱

فضاها، طاق‌ها، قبه‌ها، یا سقف‌های مکرر بین عناصر افقی مکرر مانند تیر، تویزه، خرپا
”بازار بزازها در هر طرف چهارسو پانزده چشمه دارد.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»
جایی که آب به‌طور طبیعی از زمین بیرون می‌زند
”چشمه‌های کوهستانی منبع آب نوشیدنی بسیاری از روستاهای ایران است.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»
دهانه یا چشمه در بنّایی
«فرهنگ مرزبان - معروف»
«واژه‌نامۀ راه و ساختمان و معماری»
«واژه‌نامۀ راه و ساختمان و معماری»
«واژه‌نامۀ راه و ساختمان و معماری»
مترادف است بافا دهانه۱
مترادف است بافا دهانه‌ی نظری

چشمه۲

فضاهای خُردِ مشابه و مکرر در درون فضایی بزرگ‌تر با سقفی مشترک
”آنجا دفتری بزرگ با طراحی باز بود که هر چشمه را به دفتر کار یک یا دو نفر اختصاص داده بودند. آبریزگاه آن مسجد پانزده چشمه دارد.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»