واژگار

میدانچه

فارسی

میدانچه۲

محوطه‌ای باز، دارای گیاه یا بدون آن، که در آن نوشیدنی و مانند آن عرضه می‌شود
”در نقاط مختلف میدانچه، دکه‌هایی برای فروش نوشیدنی پراکنده بود.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»
محوطه‌ای باز، دارای گیاه یا بدون آن، که در آن خدماتی برای تفریح و تفرج عرضه می‌شود
”در نقاط مختلف میدانچه‌ی تفرّج، دکه‌هایی برای فروش خوراک و تنقلات پراکنده بود.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»

میدانچه۱

محوطه‌ی باز چهارگوش محاط در میان چند بنا یا درون ارسن یا بنایی مفصل و مرکب
”میدانچه‌ها در برخی از قسمت‌های محله‌ی نارمک تهران نمونه‌ی طراحی موفق شهری است.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»