واژگار
جستجوی واژه
همه
فا
ع
en
it
fr
de
es
مَزغَل
فارسی
{ معادل }
en
embrasure
1
شکاف کنگرهی بارو برای تیراندازی
«فرهنگ مرزبان - معروف»
{ معادل }
en
embrasure
1
روزنی در بارو یا جانپناه که پهلوهایش مورب باشد، بهطوری که سطح خارجی آن بزرگتر از سطح داخلیاش باشد، به منظور کمین کردن و تیر انداختن
مثالِ کاربرد واژه در جمله:
”
مزغل سوراخی است که از آنجا میتوانند تیر بیندازند بدون اینکه دشمن بتواند تیرانداز را ببیند.
“
«کارگروه واژهگزینی نوروزگان ۲»
{ روابط }
مترادف است با
فا
کنگرهی برج