واژگار
جستجوی واژه
همه
فا
ع
en
it
fr
de
es
embrasure
volume_up
انگلیسی
embrasure
1
{ معادل }
فا
مَزغَل
شکاف کنگرهی بارو برای تیراندازی
«فرهنگ مرزبان - معروف»
{ معادل }
فا
مَزغَل
روزنی در بارو یا جانپناه که پهلوهایش مورب باشد، بهطوری که سطح خارجی آن بزرگتر از سطح داخلیاش باشد، به منظور کمین کردن و تیر انداختن
مثالِ کاربرد واژه در جمله:
”
مزغل سوراخی است که از آنجا میتوانند تیر بیندازند بدون اینکه دشمن بتواند تیرانداز را ببیند.
“
«کارگروه واژهگزینی نوروزگان ۲»
{ معادل }
ع
مزغل
«معجم عفيف البهنسي»
{ تصاویر }
{ روابط }
مترادف است با
en
embrazure
مترادف است با
en
crenelle
embrasure
2
{ معادل }
فا
تونشستگی پنجره
«فرهنگ مرزبان - معروف»
{ معادل }
فا
کاوِ پنجره
فرورفتگی پنجره در دیوار
مثالِ کاربرد واژه در جمله:
”
گاهی سطح کاوِ پنجره بزرگتر از سطح خود پنجره است.
“
«کارگروه واژهگزینی نوروزگان ۲»
{ تصاویر }