واژگار

پیش‌زمینه

فارسی
در مقابل پس‌زمینه، سطح یا بخشی از ترکیبی که به ناظر نزدیک‌تر است و پاره‌ای از تصویر در پشت آن، دورتر از ناظر، قرار دارد یا ناظر آن را دورتر از خود تصور می‌کند
”در عکسی که از این بنا منتشر شده است، کوه در پس‌زمینه‌ی بنا و جوی در پیش‌زمینه‌ی آن دیده می‌شود.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»
پیش‌زمینه (نقّاشی، صحنه)
«فرهنگ مرزبان - معروف»
«واژه‌نامۀ راه و ساختمان و معماری»