واژگار

relief

انگلیسی

relief3

فنی در نقاشی که در آن، با استفاده از فنونی چون ژرفانمود و ایجاد تضاد رنگی و مانند اینها قسمتی از اثر را برجسته جلوه می‌دهند؛ و نیز محصول این فن.
”در برجسته‌نمود، سطح اثر صاف است؛ اما قسمتی از آن، بدون آنکه واقعاً برجسته باشد، برجسته می‌نماید.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»
برجسته‌نمایی در نقاشی
«فرهنگ مرزبان - معروف»

relief1

طرح یا نقشی که همه یا قسمتی از آن از سطح صاف بیرون زده باشد؛ چنان‌که گویی سه‌بعدی است
”نقش‌برجسته را بسته به میزان فرورفتگی یا بیرون‌زدگی‌اش به نام‌های گوناگون می‌خوانند. همچنین نقش‌برجسته از این حیث که خود نقش نسبت به زمینه‌اش، یا زمینه نسبت به صفحه‌ی اصلی، برجسته باشد یا تورفته انواعی دارد.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»
«فرهنگ مرزبان - معروف»
نقش أو نحت نافر
«معجم عفيف البهنسي»
«معجم احمد محمد عيسي»
مترادف است باen relievo
مترادف است باen relief sculpture

relief2

عمل و فن ایجاد نقش‌برجسته
”برجسته‌کاری از طریق تراشیدن، قالب‌گیری، مهر زدن، چسبانیدن، و مانند اینها با مواد و محمل (medium)های گوناگون انجام می‌گیرد.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»
«واژه‌نامۀ راه و ساختمان و معماری»

relief4

«فرهنگ مرزبان - معروف»
«واژه‌نامۀ راه و ساختمان و معماری»
مترادف است باen outline1