واژگار

form

انگلیسی

form5

«معجم احمد محمد عيسي»
همچنین بنگرید بهen form2
همچنین بنگرید بهen form3
همچنین بنگرید بهen form4
همچنین بنگرید بهen function3

form1

ظاهر هر چیز، از جمله بناها، آن‌چنان که به حواس انسان درمی‌آید؛ شامل شکل (shape)، هیئت (configuration) و ترکیب (composition)، رنگ، بافت (texture)، و آنچه بدین‌ها قوام می‌بخشد
”فرم/ صورت را نباید با شکل اشتباه گرفت؛ زیرا شکل فقط یکی از جنبه‌های فرم/ صورت است. فرق فرم و شکل و ریخت این است که شکلْ ظاهرِ فرم است؛ و ریختْ فرم است در مقامِ تحول و تکوین.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»
«فرهنگ مرزبان - معروف»
«واژه‌نامۀ راه و ساختمان و معماری»
«معجم عفيف البهنسي»
«معجم احمد محمد عيسي»
«معجم علی ثوینی»

form2

جعبه‌مانندی ساخته از الوار یا صفحات فلزی که بتن را در آن می‌ریزند تا به شکل آن درآید و پس از گرفتن و سخت شدن بتن، آن را باز می‌کنند
”در اجرای بنای موزه‌ی هنرهای معاصر تهران، قالب بتن را طوری ساخته بودند که ردّ رگه‌های چوب روی بتن بماند.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»
«فرهنگ مرزبان - معروف»
مترادف است باen formwork
همچنین بنگرید بهen form5
همچنین بنگرید بهen form3

form3

تختی برای نشستن که دراز و بدون پشتی باشد
”در طراحی پارک، کت برای موقعیتی مناسب است که به دو سو دید زیبا داشته باشد.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»
«فرهنگ مرزبان - معروف»
همچنین بنگرید بهen form3
همچنین بنگرید بهen form3
همچنین بنگرید بهen form5
همچنین بنگرید بهen form2
همچنین بنگرید بهen form4
همچنین بنگرید بهen function3

form4

«فرهنگ مرزبان - معروف»
مترادف است باen shape1
همچنین بنگرید بهen form5
همچنین بنگرید بهen form3