واژگار

landscape

انگلیسی

landscape1

شبکه‌ای پیچیده از عناصر فرهنگی و طبیعی و روابط بین آنها که در قالب پاره‌ای از زمین، متشکل از عناصر طبیعی و/یا مصنوع، به ظهور می‌رسد
”بوم‌رخ منحصر به عناصر دیدنی بخشی از زمین نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از روابط و فعالیت‌ها و معناها را هم که در آن بخش از زمین ظاهر شده است شامل می‌شود. در این معنا، «منظر» خواندن آن نادرست و ناشی از تعبیر نقاشانه از محیط است. بوم‌رخ مقیاس‌های گوناگونی دارد؛ از محوطه‌ی مجتمع‌ها و پارک‌ها گرفته تا شهر و سرزمین.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»
«فرهنگ مرزبان - معروف»
«واژه‌نامۀ راه و ساختمان و معماری»
«معجم احمد محمد عيسي»

landscape2

بخشی از بوم‌رخ که در دامنه‌ی دید انسان قرار داشته باشد و بتوان آن را در یک نظر دید
”از ایوان امامزاده‌ی ابیانه، چشم‌انداز کوه‌های اطراف روستا پیداست.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»

landscape3

جنبه‌ای از سرزمین که صفت بارز آن سرزمین باشد
”آبادی‌های حاشیه‌ی دشت لوت منظر بیابانی دارد.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»

landscape4

تصویر (نقاشی، عکس، …) از چشم‌انداز
”چند تا از منظره‌های کمال‌الملک در موزه‌ی آستان قدس رضوی نگهداری می‌شود.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»

landscape5

در ترکیب‌هایی مانند «نقاشی منظره» و «عکاسی منظره»، شاخه‌ای از هنرهای بصری که موضوع آن منظره است
”برخی از نقاشان برجسته‌ی ایرانی به منظره‌نگاری پرداخته‌اند.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»
مترادف است باen منظره‌نگاری

landscape6

تصویر، صفحه‌ی رایانه، قطع کتاب و مانند آن که طول آن در جهت افقی قرار داشته باشد
”تصاویری که در صفحات اینترنت به‌کار می‌رود، بسته به محل کاربرد، ممکن است در حالت افقی، خشتی، یا عمودی باشد.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»