واژگار

settlement

انگلیسی

settlement3

آبادی کوچک، روستای کوچک، یا مجتمع زیستی کوچک در مناطق غیرشهری
”ده‌های پراکنده در بیابان‌های مرکزی ایران مایه‌ی حیات کاروانیانی بود که از بیابان‌ها گذر می‌کردند.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»

settlement1

هر مجموعه‌ی زیستی دائم یا موقت، از قریه‌ها و روستاها و شهرهای خرد و کلان گرفته تا قرارگاه‌های موقت
”مانشگاه ممکن است محل سکونت نباشد؛ مثلاً اردوگاه لشکر مانشگاه است، اما نمی‌توان آن را مکان سکونت یا آبادی شمرد.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»
«فرهنگ مرزبان - معروف»
«واژه‌نامۀ راه و ساختمان و معماری»
همچنین بنگرید بهen housing4
همچنین بنگرید بهen housing5
همچنین بنگرید بهen housing3

settlement2

مانشگاه دائمی
”تعریف انواع آبادی در ایران که در قدیم معیارهای فرهنگی داشت، امروزه با معیارهای آماری صورت می‌گیرد.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»
مترادف است باen inhabited place
همچنین بنگرید بهen housing4
همچنین بنگرید بهen housing5
همچنین بنگرید بهen housing3

settlement4

آبادی‌ای که در نومستعمره‌ای ساخته شود
”فرانسه در زمانی که الجزایر را تحت استعمار داشت، در آنجا نوآبادهای بسیاری ساخت.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»
مترادف است باen colonial settlement

settlement5

سکناگزینی گروهی از انسان‌ها در منطقه یا زمینی
”وجود چشمه از عوامل اصلی مانِش در نواحی خشک ایران بوده و بیشتر آبادی‌ها از این طریق پدید آمده است.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»

settlement6

فرونشستن و پایین رفتن سطح بنا پس از احداث، بر اثر فشرده شدن مواد زمین در زیر آن
”پایین رفتن سطح آب‌های زیرزمینی و بی‌دقتی در اجرای ساختمان از عوامل اصلی نشست بناها در سالیان اخیر است.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»
فرونشستن پی ساختمان
«فرهنگ مرزبان - معروف»
«واژه‌نامۀ راه و ساختمان و معماری»

settlement7

فرونشستن سطح زمین بر اثر پوک شدن لایه‌های زیرین آن
”برداشت بی‌حساب از منابع آب زیرزمینی و ضعف مدیریت محیط زیست از عوامل اصلی فرونشست دشت‌های ایران در سالیان اخیر است.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»

settlement8

مرکز عرضه‌ی خدمات عمومی به محرومان و ناتوانان
”رئیس سازمان بهزیستی از تأسیس صدها مرکز خدمات بهزیستی در شهرها و روستاهای کشور خبر داد.“
«واژه‌نامه‌ی نوروزگان»
مترادف است باen settlement house